قوای باطنی و کارکردهای معرفت شناختی آنها
14 بازدید
نقش: نویسنده
سال نشر: 00/0/0
وضعیت چاپ : چاپ نشده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
معرفت انسان معمولا با حواس آغاز و سرانجام, به عقل ختم می‌گردد. هرچند در میزان تأثیر و تقدم هریک از آنها, اختلاف است؛ اما همگان می‌پذیرند که حواس و عقل از منابع اصلی و مهم معرفت هستند. این دو منبع, درعین تمایز ماهوی و ذاتی, پیوستگی معرفت‌شناسانه نیز دارند تا آنجاکه بنابر برخی از دیدگاه‌ها - مثل نظریة تجرید- ادراک عقلی, تداوم ادراک حسی است. این نوشته با نگاهی به اهمیت ادراک حسی و مهم‌ترین کارکردهای آن, به ویژه در عرصة تفکر, تلاش دارد دیدگاه علامه طباطبایی را دربارة مقدار سهم و دخالت حواس ظاهر و باطن, نقش آفرینی هریک از حواس باطن, بخصوص «حس مشترک» و واهمه توضیح داده, ادعا دارد به رغم انکار قوة واهمه از سوی علامه, کارکردهای مهم برای آن اثبات می‌کند تا آنجا که می‌توان این کارکردها را کارکردهای «شبه عقلی» نامید, مانند ادراکات اعتباری. هرچند این دیدگاه, پیشینه‌ای در آثار و آراء ابن سینا دارد, اما تبیین و توسعة قلمرو آن, از ابتکارات علامه است. تفسیری دیگر از «ادراک حسی» و توسعة قلمرو آن, جایگاه وجدانیات و ادراکات اعتباری و سرانجام, پیوستگی «ادراک حسی» و «ادرک عقلی» را می‌توان از نتایج دیدگاه علامه طباطبایی برشمرد و با روشن شدن کارکرد و جایگاه ادراک حسی, بخش مهم از نظام معرفتی اندیشة فیلسوفان مسلمان نیز وضوح می‌یابد تا آنجاکه بدون واکاوی حواس و تأثیرات آن, داوری درباب ادراکات عقلی و منظومة معرفتی فیلسوفان نیز بی‌سرانجام و بی‌نتیجه خواهد بود.